اندر احوالات ...
با عرض پوزش از همه دوستان
مي‌دونم كه اين مطلب رو قبلا تو همين وبلاگ نوشتم و تكراريه اما به دلايلي كه مناسبت هم داشت، مجددا نوشتم تا هم تجديد خاطره بشه و هم ...
.
رازداري
آدمـى مـفـلس و بـيـچـاره و درويـش شـبى جانب كاشانه خويش آمد و با شادى بسيار، جرعه‌اى آب بـنـوشـيـد و بـخـنـديـد. زنـش ديد كه او خرّم و خوش حال تر است از همه شب هاى دگر، سخت در انـديـشـه فرو رفت و به خود گفت كه اين عيش و خوشى بى سببى نيست. لذا روى بدو كرده و پـرسـيـد: سـبـب چـيـسـت كـه امـشـب تـو چـنـيـن لولى و شـنـگـولى و مـنـگـولى و دل شـاد؟ چـو شـوهـر بـشـنـيـد ايـن سـخـنـان گفت دريغا كه تو زن هستي و زن راز نگه‌دار نمي‌باشد و زين رو نتوانم به برت راز دل ابراز كنم زانكه مبادا تو كني راز مرا فاش و از اين راه شوي مايه‌ي رنج و ضرر ما.
كرد زن آن‌قدر اصرار كه آن مرد ز اسرار درون پرده برافكند و به وي گفت اگر قول دهي تا كه نگويي به كسي قصه‌ي خود را به تو مي‌گويم و زن هم متعهد شد و آن مرد به وي گفت كه پس گوش بده علت خوشحالي بسيار من اين است كه امروز فلان‌جا به فلان كوچه يكي كيف پر از پول بديدم كه لب جوي در افتاده و تا چشم من افتاد بدان، زود برش داشتم از خاك و نمودم در آن باز و بديدم كه در آن كيف، نود اسكن پانصد تومني چيده و في‌الفور نهادم وسط جيبم و راضي شدم از طالع بيدار كه يار است و مددكار و شود باعث فتح و ظفر ما.
شب ديگر چو شد او وارد منزل، ز زن خوش‌سخن خويش بپرسيد كه آن راز كه گفتم به تو گفتي به كسي يا نه؟‌ زن گفت برو خاطر خود جمع نگه دار كه زن‌حاجي و گل‌باجي و زرتاجي و زن‌دايي و معصومه و كبرا و گلين‌باجي و صغرا و زن‌آقا و ثريا و حسين و حسن و اكبر و عباس و غلام و نقي و كل‌تقي و خال‌قزي و گل‌پري و خاله‌زري، اقدس و پوران و مهين، جمله‌ي اهل در و همسايه و خويشان و عزيزان، همه را ديدم و بر هر كه رسيدم قسمش دادم و زو قول گرفتم كه لب خويش فرو بندد و نشنيده بگيرد ز من اين قصه مبادا كند اين راز به شخص دگر ابراز و دهد دردسر ما!
.
.
پ.ن1: آهنگ وبلاگ
پ.ن.2: با عرض پوزش، به دلايل سياسي - امنيتي و ... آرشيو وبلاگ حذف گرديد.
منو
آواي دل
Your Browser doesn't Have Special Plugins...Please Use IE or FireFox or Opera
آخرين نوشته
ياران
نهانخانه
ياران موافق
امکانات
لینکها در صفحه جدید
تشکر


کليه حقوق محفوظ است